تبلیغات
زندگی زیباست عشق افسانست

اجاره انواع ویلا در مناطق شمال کشور گیلان


اجاره انواع ویلا و سویت در مناطق گردشگری شمال کشور .قلعه رودخان .ماسوله .انزلی .رضوانشهر .ماسال .با نازلترین قیمت ها خانه های ویلایی و جنگلی در بهترین مناطق شمال کشور
شماره تماس :09198931640
برای هماهنگی رزرو و قیمت ها میتونید تماس بگیرید با تشکر











[ یکشنبه 1398/04/2 ] [ ساعت 19 و 20 دقیقه و 11 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

مروارید


I spent a thousand sleepless nights
من هزار شب بدون خواب سپری کردم
In wait of dreams I could not find

در انتظار رویاهایی که نتوانستم پیدا کنم
I walked a thousand empty roads
من هزار جاده ی خالی را پیمودم
In search of signs to bring me home
در جستجوی نشانه های که مرا به خانه برگرداند
With every breath I spoke your name
با هر نفسم نام تو را بردم
And heard it rolling in the waves
و آن را در حال چرخیدن در میان امواج شنیدم
Beneath a veil of ocean blue
زیر نقابی به رنگ آبی اقیانوس
I broke illusion from the truth
خیال را از واقعیت تشخیص دادم
You said, walk to me and I’ll find you
گفتی به سوی من بیا و من تو را خواهم یافت
Call me and I’ll show you
مرا صدا بزن و به تو نشان خواهم داد
Hiding like a pearl for you

چیزی مانند یک مروارید برای تو پنهان کرده ام
To heal and guide you
تو را شفا دهم و راهنمایی کنم
From deep inside you
از اعماق وجود تو
Hiding like a pearl for you
چیزی مانند یک مروارید برای تو پنهان کرده ام
And from the pulse beneath my skin
و از نبض زیر پوستم
You called me to a source within

مرا به سوی سرچشمه ای درونم خواندی
Where every layer revealed one more
جایی که هر لایه ای بار دیگر آشکار کرد
A secret brighter than before
رازی درخشان تر از قبل
And at the heart there lay just one
و در قلبم فقط یک چیز قرار داشت
The root of all that I’d become
ریشه ی همه ی آنچه شده بودم
I watched the surface start to break
به سطح نگاه می کردم در حالی که در حال از شکستن بود
Free of form, free of shape.
رها از قالب ، رها از شکل
You said, walk to me and I’ll run to you
گفتی به سویم راه برو و من به سویت خواهم دوید
Call me and I’ll show you
صدایم کن نشانت خواهم
Hiding like a pearl for you
چیزی مانند یک مروارید برایت پنهان کرده ام
To heal and guide you,
تا تو را شفا دهم و نجات بخشم
From deep inside you
از اعماق درون تو
Hiding like a pearl for you.
چیزی مانند یک مروارید برایت پنهان کرده ام.





موضوع: عاشقانه،
[ سه شنبه 1397/05/16 ] [ ساعت 10 و 42 دقیقه و 33 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

رفتن تو هرگز باور نمیکردم


رفتن تو هرگز باور نمیکردم چجوری بعد از تو به خونه برگردم دلگیرم از دنیا که از تو دورم کرد یجوری رفتی که دنیا صبورم کرد رفتی بی خداحافظ از منی که واسه غم هات خودمو میکشم رفتی بعد تو تنها شدم و فهمیدم خالی شده پشتم

Emil : only.boy_mohamad@yahoo.com

Gmail : Stifen131@Gmail.com

instagram : parham_mohadesi

telegram : jadore_93





موضوع: عاشقانه، زندگی،
[ سه شنبه 1396/04/27 ] [ ساعت 21 و 46 دقیقه و 19 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

تومور

یه روز میای که دیگه خیلی دیره روی تخت اسم مهرابو نوشتن
بالای تخت وایمیستی و دستامو میگیری دره گوشم میگی کجا میری عشقم

دلت چجوری میومد تو هر جمعی بودی میگفتی فلانی به من نمیخوره
امروز جواب آزمایشو دیدم خبر داری تو سر عشقت توموره

نشد نشد که بشه خیلی وقتا خیلی چیزا خب نمیشه
بعضی وقتا آدما میشکنه دلاشون دقیقا شبیه سنگه تویه شیشه

گفته بودم بهت ولی کو گوشه شنوا ریه هامو خالی کردن آلوده شد هوا
خداحافظ آخرین امید زیر خاک خداحافظ رو همه دردای من دوا

برگرد به خونه برگرد به دلم مریض احوالم کم مونده برم
برگرد به رویا برگرد به خوابم چشامو میبندم تا ابد میخوابم

خداحافظ خونه خداحافظ عشقم خداحافظ موضوعه شب نوشتم
خداحافظ مامان خداحافظ بابا خداحافظ دردونه ی خدا

چی میگیری واسش چی میگیره واست بگذر ازم برو با خیاله راحت
چی میپوشی واسش چی میپوشه واست وعده ی ما بمونه روز قیامت

خنده هامو دوست داشت دیگه نمیخندم گریه هامو دوست داشت گریه نمیکنم
بغضامو دوست داشت بغض نمیکنم نفرین به عشقت نفرین به خودم

امشب شبه وداعه عشقه من خداحافظ نه دلت موندنی بود گفته بود فاله حافظ
حلقمم دستت بمونه واسه یادگاری درد با گریه تیغو رویه رگات بذاری

نترس خاطراتمونو با خودم آوردم دیگه هیچی تو رو مثله من عذاب نمیده
دیگه هیچکی مثه من واسه تو غیرتی نمیشه این دله پاره پاره چه روزایی کشیده

دیگه نیستم که بهت خیانت بکنم دیگه نیستم که واست لالایی بخونم
دیگه نیستم که واست غیرتی بشمو دیگه نیستم بهت بگم دردونه ی خودم

دیگه نیستم موهاتو شونه بکشمو دیگه نیستم که سرت دعوا بکنما
دلم اینقدر صافه که اصلا کینه نمیگیره چقدر ضربه خوردی مهراب مادرت بمیره

دیگه عصبی نمیشم غیرتی نمیشم خاطراته خوبمونو دود نمیکنم
دیگه جایی یه وقت دعوا بشه سرت رد نمیدم صورتشو کبود نمیکنم

دیگه هیچ وقت یه جا عکساتو ببینم از سر بغض گریه نمیکنم
دیگه حتی برسه خبری ام ازت زیر لب نمیگم لعنت به خودم

دیگه سردرد میگیرم قرص نمیخورم دیگه واست اون آدمه سابق نمیشم
دیگه هر کسی از گند کاریات بگه سرمو میندازم پایین میمالم به ریشم

خداحافظیات ماله من سلامت ماله اون عشق ۲ آتیشتو مرامت ماله اون
دلتنگی واسه من سردرد واسه من چرا پرده های فاتو وا کردی جلو اون

گریه هامو ندید بلند بلند خندید یه عمر نگاهش کردم چشمامو دید ترسید
لقمه ی شغالی چشم آهوی من خداحافظ باعثه درد زانوی من

اون واسه ی تو میخوند شعرشو من نوشتم پشتم حرف در نیارن رومان نوشتم
اینقدر ناعلاج بود دردم مادرمم فهمید دکتر بنده خدا تومورو دید ترسید

یه بودن یه نبودن یه خوندن یه نخوندن میگن آفتاب رفت وقتی مهتاب طلوع کرد
دادا شبهت گفته بودم که هواشو داشته باش بیات از عقب تکمیل بود از جلو فرو کرد

یه جوری ازت ضربه خوردم که چند ساله و چند ماه هیچی نخوردم فقط حرص میخوردم
دیگه تیغارو گم کردم خوب میدونم با پنبه سر میبری با پنبه رگامو میبرم

 





موضوع: تنهایی، عشق ، دلتنگی، عاشقانه، جدایی،
[ جمعه 1396/03/19 ] [ ساعت 03 و 11 دقیقه و 23 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

بانو

ولت کرد آره رفت دوسش داشتی میدونم با هم خوب بودین که اینم میدونم
چرا ترکت کرد خیلی فرق داشتیم با هم تو که عاشقش بودی دقیقا فرقمون همین بود

ازش چیزی داری تو حافظم نه اما یه یادگاری یه صدا یه قول یه حرف
عشقم تو که میدونی من اندازه تمومِ دنیا دوست دارم بعد هیچ موقع من تو رو ترک نمیکنم که

بعد هیچکس هم جای تو رو تو قلبه من نمیگیره که هیچکس جاتو نمیگیره که دیوونه
بی معرفت هنوز هم عکس هاتو دارما هنوزم صدات هست هر روز گوش میدمش

هنوز هم همه لباس هام بوی تو رو میده کثافت با خود توام دلبر بی پدر مادر

ای کاش سرطان بگیرم دلت بسوزه به حالم برگردی پیشم
ای کاش تویِ بغلت بمیرم حداقل میدونم که تنها نمیشم

ای کاش جوابِ آزمایشو بدن دکتر بهم بگه شیش ماه دیگه نیستی
ای کاش اصلا برم تو خیابون یه ماشین بزنه بهم نفهمه هیشکی

ای کاش روی تخت بیمارستان تنهایی جون بدم آخر نرسی
ای کاش تو دعوا چاقو بخورم فریاد بزنم دادم نرسه به کسی

ای کاش نفرین مادرم میگرفت شب میخوابیدم صبح بیدار نمیشدم
ای کاش هیچ وقت تو رو نمیدیدم ای کاش هیچوقت عاشق نمیشدم ای کاش

رفیقام عربده کشیدن مهراب ولش کن مادرم جیغ میزد داد میزد مهرابو بگیرید
شالشو میپیچید روی زخم های رو دستام منو نفرین کرد میگفت الهی بمیری

کل شهرُ گشتم تا پیداش کنم همون کسی رو که یه روز جدامون کرد زوری
تیزی رو گذاشتم روی شاهرگ گردنش گفتم بیناموس کجا با بانوی من بودی

دیگه نگم برات از همه بغضهامو اشکام نگم برات این روزها خیلی خیلی تنهام
نگم برات از دکتر و مریضی نگم برات از تن پر جای تیزی

شعرها رو من مینوشتم ولی سوژه ی شهر تو بودی خیال کردم نباشم دلت تنگ میشه واسم
حواسمو هر جا پرت کردم سمت تو افتاد ولی تو چی خیانت کردی بازم

ای کاش یه شب عکسهات رو به روم سیگار تویِ دستم قلبم یهو وایسته
ای کاش یه شب تو خواب ببینم که خیانتت بهم دروغ ترین راسته

ای کاش یه روز برم دریا ای کاش همونجا غرقشم بمیرم
ای کاش اونا که قلبمو شکستن بعد مرگم عذاب وجدان بگیرن

ای کاش یه روز زلزله بیاد همه چی خراب شه رو سرم
ای کاش اصا جنگ برم شهید شم رو سنگ قبرم بنویسن مدافع حرم

ای کاش هیچوقت ضربه نمیخوردم از مردم خسته نمیشدم
ای کاش اصلا یه جوری میمردم ولی هیچوقت معروف نمیشدم ولش کن

نفرینت کرد اون که به عشقت افتاد تو الواتی دیگه با من چرا د آخه پدر صلواتی
همدمِ من این شبا فقط کاغذ و خودکارِ مهراب از این دنیا قد یه دنیا طلبکارِ

اینقدر بغض تو گلو موند که پاره شد حنجرم هر شب و هر روز هر چی تو خونه هستو میشکنم
من که دیوونه بودم تو دیوونه تر کردی چقدر عربده بکشم تا دوباره برگردی

اگه خواستم بمونی به فکر آبروم بودم همه میگن مهراب مغروره نه بابا
اصلا بحث این داستانا نیست من نردبون کردم خودمو تا تو بری بالا

موهامو بلند میکنم میخوام دنیا باهام بیاد قلبم درد میکنه دلم مادرمو میخواد
میرم یه جای دور تا دست هیشکی بهم نرسه تویه خستگیِ صدا مهراب آخرین وارثه





موضوع: تنهایی، عشق ، دلتنگی، جدایی، عاشقانه،
[ جمعه 1396/03/19 ] [ ساعت 03 و 10 دقیقه و 01 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

ماتم کده

لالایی بانوی این خونه ی تاریک لالایی بخواب آروم گل نازم
لالایی بخواب دارم میام پیشت من واسه مرگم فقط بهونه میخواستم

حالا که تو رفتی چاره ی دل تیغه میکشم رو این رگای بی صاحابی
امشب با همه دردای رو سینم لالایی میخونم تو راحت بخوابی

حلالم کن اگه خوب نبودم واست حلالم کن اگه اذیتت کردم
بلند شو ببینم تو حق نداری بری تا نگی بهم حلالت کردم برنمیگردم

خدایا تو دیگه چرا آخه مشتی تو میدونستی چقدر این درد بی رحمه
یه دردایی تویِ دنیای نامردت هست که فقط یه مرد میفهمه

همیشه آدما آرزو به دل میمیرن آرزو داشتی ای کاش آرزو نداشتی
من از این دنیای بی احساس چی خواستم جز اینکه کنار من باشی

مرده بانویِ شهر زیبای خفته داستان لیلی و مجنون دروغه
اصلا کی گفته کور بشم الهی تا یه بار دیگه چشمام به عکسات نیفته

پارچه های مشکی عکسای رو دیوار گلای خشکیده خنده هامو سیگار
خاطرات مرده حرفهای مردم یه جفت چشای خیس تا صبح بیدار

اینقدر دردام زیاد بود هی شاخ و برگ میداد این شاخه ی پوست کلفت فقط تبر میخواد
یه دیوونه شدم که مهم نی آبروش میکشم همه عذابا رو به دوش

بشکن همه عکسا رو شقایقا رو پر پر کن وقتی زندگی باهات بده تو هم بدتر کن
مشت بزن مشت بزن مشت بزن به این سینه تو بزن خاتونِ من زخمات به دل میشینه

دیگه نه گلایه ای دارم و نه دلگیرم یه جوری زخمه تنم نه می مونم نه میمیرم
من از این دنیای بیشرف مگه چی خواستم نشدش خدا این اونی نبود که من میخواستم

اشکای بعد نبودت رو تنم آواره بعد تو گفته بودم دنیا واسم دیواره
دنیا بهت گفته بودم با من یکی کل ننداز زندگیِ من اینه دست انداز دست انداز

تا یه جا اومد درست شه دوباره پاچیدم بپرسین دل شکسته کیه آدرس مهرابو میدن
بعد تو پاییز و بارونو بهار همدرده نا مسلمون تو دیدی دنیا منو پیر کرده

ببار روی عکساش ببار ببار ببار ببار بی صدا سر خاکش ببار ببار ببار
بخون گُل پونه لالا لالا لالا لالا لالایی بخواب دردونه لالا لا لالالا لالایی
بخواب گُل یاسم بخواب همه نیازم بخواب بانوی خونه ام
بخواب آروم جونم بخواب لالا لالا بخواب لالالا لالایی بخواب ای گُلم بخواب آروم

ببخشید اگه نشد پای هم بمیریم واسه عکسایی که قسمت نشد بگیریم
ببخشید واسه اینکه تو بی هوا رفتی واسه سفرایی که با هم نرفتیم

ببخشید اگه تو این دنیا فقط قسمت ما اینه زانوهام شکستست
ببخشید اگه تکیه گاهت من بودمو آخرش دیدی همه درا بستست

ببخشید اگه عکساتو میبوسم ببخشید اگه از یادم نمیری
ببخشید اگه بعضی وقتا به خدا میگم ای کاش جونمو بگیری

ببخشید اگه همیشه افسرده ام اگه دردام این سیگا رو قرصه
ببخشید اگه قلب درد گرفتمو قلبم پُر شده از غصه

ببخشید اگه این خونه تاریکه اگه همیشه دورم پُره دوده
ببخشید اگه رگامو میبُرمو از کم خونی دور چشام کبوده

ببخشید واسه اون دوتا گُل یاس که با هم اونا رو به خاک سپردیم
ببخشید اگه عاشقِ هم بودیمو چوبِ عشقو عاشقیمونو خوردیم

ببخشید اگه قطره های اشکم بعد رفتنت آبرو داری نمیکنن
ببخشید اگه نبودنت منو دیوونه کرده همه رو نفرین میکنم

ببخشید اگه گریه میکنم آخه همه میگن مرد که گریه نمیکنه
ببخشید اگه قانونو میشکنم آخه کسی چه میدونه زخمام چه دردی میکنه

حاج علی برو بریم

قرآنی خودت نبودی ولی فکرت اینجا منو میکشت منو میکشت منو میکشت نامرد
کمرم از ستون محلمون سفت تر بود بی مروت غمِ تو کمر منو بد تا کرد

کم کم به زخمای این هنجره عادت میکنم ای گلوی بی صاحاب بالاخره پارت میکنم
به کسی چه که تنمو زخمای تیغ وا میکنه اصا من حال میکنم دنیا باهام بازی کنه

اصا خطای تنم خود زنیام عشقِ منه اصا اشکای شبام خون بازیام عشقِ منه
اصن این رد دادنام تیغ بازیام عشقِ منه بچه پایینم بگین جاش هنو رو چشم منه

اومدم بخندم دیدم این لبام ترک زده اصا ما سگ شانسیم خنده به ما نیومده
تا همین الان میخوابیم پای کار با حاج علی داش فرزاد تو خواننده های پاپ قلندری

بخواب گُل یاسم بخواب همه نیازم بخواب بانوی خونه ام
بخواب آروم جونم بخواب لالا لالا بخواب لالا لالایی بخواب ای گُلم بخواب آروم

 





موضوع: جدایی، عشق ، تنهایی، دلتنگی،
[ جمعه 1396/03/19 ] [ ساعت 03 و 07 دقیقه و 00 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

گلایل

امشب نوبت توئه زانوی غم بغل بگیری
قاب عکسمو بگیر بگو عشقم کجا میری
امشب گریه کن تا میتونی گریه کن
من که رفتم خدا کنه آروم بگیری
من رفتم زیر خاک انگار دنیا باهام لجه
دنیا عشقمو گرفتن با من بدجوری دست کجه
دنیا با همه راه اومد واسه من یکی دُویید
کم آوردم آخر خِرخِرمو جُویید
مامان هنوزم لالایی زنگ توی گوشه
شب خون از زیر خاکم غُل میزنه میجوشه
یه وصیت مادر من گریه نکنه ها
بگین پسرت بهشت رفت تا بلکه آروم شه
فقط دعا کنین تا درای بهشت وا بشه
با اینکه خوب میدونم جهنم رو شاخشه
دیگه نیستم که بخاطرت خون بازی کنما
مامان گریه نکن ناموس واری قاطی میکنما
بکوب مشتاتو رو تابوت این دیوونه ی عاشق
حس مرده گل گلایُله نه گل شقایق
امشب با آهنگ مهراب کف خیابونا خونه
امشب آتیش جهنم داره بهشتو میسوزونه
گفتم حرف عشقم باشه مامان پای قولم هستم
من قولمو شکستم سیگار اومد دستم
مامان قول بده که مشکی نمیپوشی بعد هفتم
سلامتی همه اونایی که رفتن که رفتن
دیگه توو این دنیا وابستگی به هیچی ندارم
مامان خوابم کجا بود بیداره بیدارم
امشب راحت میخوابم بعد یه عمر سختی
تویی که یه عمر به پات موندم گذاشتیو رفتی
امشب دنیام خاموشه یادم فراموشه
امشب اسممو حک کنید روی سر در این کوچه
امشب مهراب زیر خاک داره دوریتو میکِشه
موهاتو بپوشون سگ پدر بدجوری تو چشه

دلت خوش باشه دلِ منم خوشه عشقم
نمیتونم ببینمت اشک پُره توو چشمم
نه خورده به دل بگیر اَ من نه من از تو دلگیرم
فقط هوامو داشته باش که بی خدافظی میرم
نه نفرینی پشتته نه آه دلسوخته
فدای سرت عشقم کی بریده کی دوخته
سر سفره ی عقد چشمای خیس منو ندید
سر خاک منم یه مشت گلایُل سفید
دلت خوش باشه از این به بعد منو نمیبینی
دیگه کنار یه پسر دیوونه نمیشینی
یه روز میفهمی که دیره که چیکار با من کردی
تو ناموسم نبودی چرا بی ناموسی کردی
عشقت پولدار بود شنیدم ساختمون میسازه
دیگه هیچی نداره پا پتی دنیاشو میبازه
امشب بساط خودکشیه من توی خونه پهنه
کجا داری میری خون بازی شروع شده تازه
این گلارو جمع کنید از گلایُل بدش میاد
رز قرمز بریزید شاید عشقم بیاد
من آخرین بازنده ی این بازیه کثیفم
یادت نرفته که، با یه دست دنیارو حریفم
نه خستگی توو صدام بلکه توو خونمه گلم
هنوزم همون بی اعصاب روانیه خُلم
من به روزگار باختم اون دیوس که سهله
تیغو گذاشته بودم واسه آخرین وهله
کشیدم کشیدم کشیدم تا برید
چشام سیاهی میرفت هیشکی به دادم نرسید
انقد جلوی عکس تو من جون دادم تا رفتم
خیلی دوست دارم عشقم اینم آخرین حرفم
الهی خوشبخت شی حتی اگه من نباشم
الهی بختت سفید شه اونم جای داداشم
از این زخما رو تن امسال من پُره
فقط هیشکی نمیدونه چوب چیو میخوره





موضوع: تنهایی، دلتنگی،
[ جمعه 1396/03/19 ] [ ساعت 02 و 58 دقیقه و 07 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

دیوونه بازی


امشب یاد روزایی میوفتم که تا ابد یادم نمیره میری بروفقط اینو یادت باشه  بعد تو محمد میمیره میری برو فقط حلالم کن شاید هیچوقت نبینیم همو امشب اینقد مستم و پاچیدم ک ندارم کنترل حال خستمو مادرم زمین خورد قلب من تیر کشید داد میزد می گفت یکی بگیره محمدو عکستو زدم به درو دیوار شکست بابام اومد جلو تا بگیره دستامو بعد تو کارم شده تو این خونه  خود زنی و فریاد بعد تو یه دیوونه تو خونه آواز گریه سر داد بعد تو هرجایی ک میرفتم یادت منو شکنجه میداد بعد تو دیوارم بعد تو آوارم بعد تو هرشب کنارعکسات بیدارم بعد تو سیگارم بعد تو بیذارم بعد تو هنوز میگم خیلی دوست دارم بعد تو هرشب با یادت خرابم بعد تو رو هیچکسی غیرت ندارم بعد تو با هرکسی میپرم ولی هیچکدومشون رو دوسش ندارم خنده هاش عشقه گریه هاش عشقه قهراش قشنگ بود دروغاش عشقه اخماش عشقه چشماشو عشقه رفتنش قشنگ بود رفتنش رو عشقه از وقتی یکی رفت شهر پر از غم شد خواستی ببینی بخوان بگن زانوی محمد خم شد یادگاری های تو هنوزم عزیزن توی این خونه خاطراتت داره توی مغزم خونریزی میکنه تنهایی یعنی قلب درد داری و هیشکی نمیدونه هنوزم دوست دارم با همین قلب درد دیوونه دوردونه  قلبم رو زخم من مرهم چه زجری دادی تو به این عاشق بی خونه شده وقتی که میبینیش بند بیاد زبونت نتونی حتی یه بار بگی دوست دارم بعد اون روز اینقدر عقده ای بشی که هرکس رو میبینی بگی دوست دارم





موضوع: عاشقانه، تنهایی، دلتنگی،
[ جمعه 1395/12/20 ] [ ساعت 10 و 40 دقیقه و 09 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

10 توصیه مهم

1- افراد موفق اشتباه نمی‌كنند.
2-آن‌ها هم مثل ما اشتباه می‌كنند فقط اشتباهشان را تكرار نمی‌كنند.

3- برای موفق شدن باید 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقیت به «زیاد» انجام دادن كاری ربط ندارد، بلكه بیشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.

4- فقط اگر قواعد خاصی را اجرا كنیم موفق می‌شویم.
چه كسی قواعد را به وجود می‌آورد؟ موقعیت‌ها متفاوتند. گاهی لازم است از قواعد خاصی پیروی كنیم و گاهی نیز باید قواعد ساخته خودمان را بكار بندیم.

5- اگر كمك بگیریم، این دیگر موفقیت نیست.
موفقیت به ندرت در تنهایی رخ می‌دهد. آن‌هایی را كه به موفق شدن تو كمك می‌كنند، شناسایی كن. تعدادشان كم نیست.

6- باید خیلی شانس بیاوریم تا موفق شویم.
بله، كمی باید شانس آورد اما بیشتر به كار سخت، دانش و جدیت احتیاج است.

7- فقط اگر زیاد پول درآوریم موفقیم.
پول یكی از نتایج موفقیت است، اما ضامن آن نیست.

8- باید همه بدانند كه ما موفق هستیم.
شاید با بدست آوردن پول و شهرت بیشتر، افراد بیشتری از كارتان باخبر شوند. اما، حتی اگر شما تنها كسی باشید كه از این موضوع باخبرید، هنوز آدم موفقی هستید.

9- موفقیت، یك هدف است.
موفقیت بعد از رسیدن به اهداف بدست می‌آید. وقتی می‌گویی «می‌خواهم آدم موفقی شوم» از شما سوال می‌كنند: «در چه چیزی؟»

10- به محض این‌كه موفق شویم، گرفتاری‌ها هم تمام می‌شوند.
شاید فرد موفقی باشی، اما خدا كه نیستی. پستی و بلندی‌ها در پیش‌اند. از موفقیت امروزت لذت ببر، فردا روز دیگری است.




موضوع: زندگی،
[ جمعه 1395/07/16 ] [ ساعت 00 و 37 دقیقه و 01 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

عمره لعنتی

دردی که تو قلبمه گریه هم براش کمه به کی بگم که تو دلم یه عالمه غمه کی بگیره دستمو وقتی خیلی خسته مو نمیشنوه صدای این دل شکستمو  سوت و کورو بی چراغ هر شب و این اتفاق تو تاریکی چه نزدیکی به من به این اتاق از همیشه بدترم هی میگم برم نرم پریشونم نمیدونم چی اومده سرم مگه عمره لعنتی میگذره به راحتی گرفته جونمو بدون تو من دیگه نمیکشم بیشتر عاشقت بشم نمیتونم دیگه بدون تو اخ چه حس سردیه این دیگه چه دردیه فقط یه بار بهم بگو گناه من چیه لحظه لحظه شب به شب گریه های بی سوا راضی نشد زندگی بسوزه توی تب





موضوع: دل نوشته، تنهایی،
[ سه شنبه 1395/07/6 ] [ ساعت 22 و 56 دقیقه و 59 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

غم تنهاییم رو هر شب

من دلم میگیره اما دلخوشی های تو کم نیست فکر تو باس نباش فکر تو دست من نیس غصه دنیامو بغل کرد هرجا اسمت رو اوردم یک شبه رفتی ولی من شبی صد بار مردم غم تنهاییم رو هر شب به در و دیوار گفتم دنیام ابری شد  به حالم هر بار از تو گفتم . قلب من از تو همون که رفت و ترکش کرد میخواد جای من نیستی بببینی بی تو بودن مرد میخواد جای من نیستی بفهمی خودم رو اسیر کردم تو ساعتی که تو رفتی من یه عمره گیر کردم





موضوع: تنهایی، دلتنگی، دل نوشته،
[ سه شنبه 1395/07/6 ] [ ساعت 22 و 56 دقیقه و 02 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

قطره عسلی بر زمین افتاد

قطره عسلی بر زمین افتاد، مورچه کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود، پس برگشت و جرعه دیگری نوشید ...

باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد، پس بر آن شد تا خود را در عسل بیندازد تا هر جه بیشتر و بیشتر لذت ببرد ...

مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد ...

اما ( افسوس ) که نتوانست از آن خارج شود، پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت ...

در این حال ماند تا آنکه نهایتا مرد ...

بنجامین فرانکلین می گوید: دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ! 

پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد، و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک می شود ...

این است حکایت دنیا ...





موضوع: زندگی،
[ یکشنبه 1395/02/19 ] [ ساعت 18 و 56 دقیقه و 08 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

دیدی نانوا چطور خمیر نان سنگک را پهن می کند

دیدی نانوا چطور خمیر نان سنگک را پهن می کند و درون تنور می گذارد!؟

چه اتفاقی می افتد؟!

خیر به سنگ ها می چسبد!

اما نان، هر چه پخته تر می شود، از سنگ ها جدا می شود ...

حکایت آدم ها همین است

سختی های این دنیا،

حرارت تنور است.

و این سختی هاست که انسان را پخته تر می کنند ...

و هر چه انسان پخته تر می شود سنگ کمتری به خود می گیرد...

سنگ ها تعلقات دنیایی هستند ...

ماشین من، خانه ی من، کارخانه ی من ...

آنوقت که قرار است نان را از تنور خارج کنند سنگ ها را از آن می گیرند!

خوشا به حال آنکه در تنور دنیا آنقدر پخته می شود که به هیچ سنگی نمی چسبد ...





موضوع: زندگی،
[ یکشنبه 1395/02/19 ] [ ساعت 18 و 53 دقیقه و 40 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

رفتی بی خدا حافظ

رفتن تو هرگز باور نمیکردم چجوری بعد از تو به خونه برگردم دلگیرم از دنیا که از تو دورم کرد یجوری رفتی که دنیا صبورم کرد رفتی بی خداحافظ از منی که واسه غم هات خودمو میکشم رفتی بعد تو تنها شدم و فهمیدم خالی شده پشتم





موضوع: تنهایی، دل نوشته،
[ شنبه 1395/02/11 ] [ ساعت 08 و 09 دقیقه و 47 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

تا حالا شده بی خبر عشقت بره

تا حالا شده دلت بگیره از دست غصه دق کنه بمیره تا حالا شده محتاج بشی حتی خدا هم دستاتو نگیره تا حالا شده یه روز بی خبر عشقت بره بهونش بگیری بفهمی هرچی گفته دروغ بود کم بیاری دلت بخواد بمیری ای خدا زندگیم نقش بر ابه حال قلب عاشقم بدجور خرابه قسمت میدم جونم بگیری زنده بودن واسه من عین عذابه تو که از حال خرابه من بی خبری چرا گریه هام نداره اثری به چه جرمی ای خدا بگو به من داری ابروی منو میبری تاحالا تنها یه جا نشستی توی خودت شکستی حس خجالت بشینه رو چهره ات حس کنی اضافی هستی تا حالا شده چیزی ببینی دلت بخواد کور بشیو نبینی واسه پنهون کردن گریه هات تو بران بدون چتر بشینی .تمومش کن خدا دیگه بریدم به هرچی که نمیخواستم رسیدم تمومش کن خدایا دیگه بسه عذاب قبر کشیدم نه از عشق خیر دیدم نه از دوست به کی خوش باشم به چی امیدوار دارم زجه زنون به پات میوفتم تو میبینی ولی انگار نه انگار




موضوع: دل نوشته، جدایی،
[ سه شنبه 1394/12/18 ] [ ساعت 08 و 12 دقیقه و 28 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

دل نوشته

زندگی است دیگر گاهی میخواهد با دلم بازی کند

 گاهی خاطراتش را به یادم میاورد

 گاهی لمس دستانش را حس میکنم

گاهی اشک های روی گونه هایمان را یادم میاورد

.........................

سلام دنیا خوبی بهت خوش میگذره ها هرکس میاد و میره برات فرقی نمیکنه

هرکی دلش میشکنه انگار نه انگار ها خیانت ها دروغ ها دورنگی ها

دنیا جون میبینی کارامون رو اره حق داری خوب باشی

چه بد چه خوب تو میخندی بهمون

اره دنیا بخند برات فرقی نکنه چی میگذره به ما ادما

..........................

میگن لعنت به شیطون میگم اشتباهه میگن چرا

میگم خود ما هستیم که میخوایم کار اشتباه رو انجام بدیم

میگن مگه میشه گفتم تا خودت نخواهی کسی اجبارت میکنه به رفتن

هه فک کردن نداره که تنها رفت تنها ماندم

.........................

 

رفته خیلی وقته تنهام شاید خسته شده بود از دوست دارم های روزانه ام

شاید خسته شده بود از عاشقانه های تکراری ام

اری همینطور است خسته شدن و تکراری مثل یه اهنگ

چند بار که گوشش کنی دیگه میلی به گوش دادن نداری

...........................

قسم گرفته بود ازم خودش گرفت نه من میفهمین

خودش شکوندش میفهمین گفت قسم بخور گفتم نمیخورم ولی هستم

گفت بخور تا مطمعن شم هستی تا اخرش

خوردم گفتم تا اخرش کنارتم خورد و اخرش این حاله من شده

گریه های مداوم و اشک ریختن های فراوون

......................

لحظاتی هست که میخوای با یکی باشی که احساستو حرفای دلتو بهش بزنی

بعد که میاد تو زندگیت میفهمی ای کاش هیچوقت چنین احساسی نداشتم

که حال و روزم یه ابر دور سرم باشه که هرروزش بباره

.............................

 

اول رابطمون اسم هم صدا میزدیم بعد کشید به عشقم و نفس عمرم...

بعدش شد خانم من شدم اقا اجازه گرفتن ها سوال پرسیدنا

بعد کشید به مامانی و بابایی که حرف از نی نی بود

الان نی نی یه بابای دیگه تو بغلشه عشقش و اقاش هم یکی دیگه شده

.........................

بی خبر رفت منتظر ماندم پیامک زدم اما گوشیش شده بود

مشترک مورد نظر خاموش می باشد چی شد نفهمیدم

تعجب کرده بودم شب قبلش صبح بعدش

رفت نفهمیدم چی شد منتظر موندم تا روشن کنه

تیک دووم پیامک بخوره و ببینم خونده اما نشد

بعد اون روز چشام به گوشی بود همش اما خبری نشد

رفت بی خبر چرا نمیدونم اما رفت

...........................

دلم گاهی میخواهد مثل باران باشم گه اروز خیلی هاست

زیر بارون قدم زدن های عاشقانه که عشقولیا منتظرشن

اما میخواهم با نم نم باریدن شروع کنم

جریان بگیرم رو زمین رود تشکیل بدم جویبار درست کنم

برم به سمت رودخونه بزرگتر و بزرگتر اری گاهی دلم میخواهد سیل به پا کنم با این نم نم باران عاشقانه ام





موضوع: دل نوشته،
[ سه شنبه 1394/12/18 ] [ ساعت 08 و 11 دقیقه و 50 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

گریه میکنم بخاطر خودم

گریه میکنم به احترام تو گریه میکنم بخاطر خودم گریه میکنم که تنهایی من کادوی تو برای تولد من میشه چشماتو به من قرض بدی جای هردومون میخوام گریه کنم داره دلتنگی کلافه ام میکنه .مثل اسمون میخوام گریه میکنم عذاب میکشم از یاد تو میرم با خاطرات خوب تو اروم میگیرم نه میدونی چقدر داغونم از دوریت نه میفهمی با چه زجری دارم میمیرم.من دارم بخاطرت اب میشم تو داری منو فراموش میکنی با خودم فکر میکنم اینجایی و داری حرفای منو گوش میکنی عذاب میکشم از یاد تو میرم





موضوع: تنهایی،
[ شنبه 1394/11/3 ] [ ساعت 12 و 20 دقیقه و 35 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

حیف اعتمادی که ترک خورد

چند وقت پیش مسیرم اشتباهی به همون خیابونی خورد که بار اول دیدمت تو گلم بودی اینقد رسیدی به خودت که اخر چیدنت تو خیابون بوی تورو میده همون عطری که اون روز باهم خریدیدم بوی خاطراتت همون حرفی که زیر بارون بهم میزدیم هوا بارونی بود جفتمون زیر یه چتر چقدر دعا کردیم از هم  جدا نشیم یه وقت هوا تاریک میشد جفتمون زیر نور چراغ جای همیشگیمون نیمکت تو پارک یادت میاد اون بچه بازیات به جوونیت قسم همون بچه بازیات گرفت جوونیم ازم به هرکی رسیدم فقط حرف از تو بود از خودت لباسا از رنگ موت حتی اینم به گوشم رسوندن که یه شب مست از حال رفته بود میگن که با همه برو بیا داری پای عشق و حال و شب زنده داری ولی هرچی ام شلوغ باشه سرت تو هیچی نیستی تو بی من  تنهایی

حیف احساسی که له شد اعتمادی که ترک خورد حیف اشکهایی که ابروی دلمو برد حیف من که ساده بودم دل به حرفات باخته بودم حیف روزایی که با تو تو خیالم ساخته بودم





موضوع: جدایی، تنهایی، دلتنگی،
[ شنبه 1394/08/30 ] [ ساعت 19 و 35 دقیقه و 41 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

دیدار اخر

تو چیزی یادت نمیاد داره بارون میباره من که کلی خاطره اومد تو سرم زنده شد واسم اون اخرین قراره که سرد بود نگاهت خدایا اگه شلوغ شد دورم اونم تنها بذارش فقط یه خواهش اوج بیخیالیش منو بیار به یادش که بفهمه نباید بازی میکرد با من هنوز اس ام اس اخرشو دارم هنوز بوی عطرش رو یقه لباسم تو چی نامرد دلت تنگ شده واسم ببین بغضو ببین پر التماسم کاشکی میدونستم تو هم نمیمونی واسم من حالم خرابه داره بارون میباره لعنت به هرجایی که تورو یادم میاره دیدار اخر دوباره جای همیشگی بارون میومد ولی چترت جدا بود اون زمانی که ده نفر پشت خطت بودن هم صحبت من فقط خدا بود خدا چرا نگرفت دعامون من که گفته بودم نذار اسید بخورم بذار خوشیامو با همین تقسیم بکنم من که گفته بودم بذار این اخریش باشه چرخید چشاش ولی دنیام چشاشه





موضوع: جدایی، تنهایی،
[ شنبه 1394/08/30 ] [ ساعت 19 و 24 دقیقه و 25 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]

دلهره

تاحالا شده یه دفعه دلت بگیره دارم با گریه مینویسم شاید گریه ات بگیره ببین چیکار کردی تو با من برگرد بذار دلم اروم بگیره داغونم کردی هرجایی نشستم حرف تو میشد نابودم کردی از راهی که رفتی پشتت هی اب میریزم چند سال گذشت پ تو کی برمیگردی پیش هر غریبه  یه دفعه بغضم ترکید خدا میدونه که فکرم کجاها میکشید همش دلهره همش استرس که یعنی میشه یه بار دیگه از دور تورو دید میدونم میدونم نمیفهمی منو میدونم میدونم سرت گرمه اینقد نرس به خودت شب بیرون نمون نمون شب هوا خیلی سرده.بگو ببینم یعنی اونم مثل منه بخاطرت خط میکشه رو همه بهش گیر میدی الکی سرش داد میزنی بگی جایی نرو رو حرفت حرف نمیزنه بهت وفاداره مثل من برات گل میخره از رو تعصب رو سرت هی غر میزنه وقتی هواست نیست وقتی تو حال خودتی مثل من میشینه یه ساعت بهت زول میزنه یا که نه دنبال چیز دیگه اس  تورو داره تو زندگیش یکی دیگه هم هست تورو میخواد فقط واسه گذر وقت عاشقته یا فقط میخوادت واسه رو تخت بهش بگو یکی منتظرته هنوز بهش بگو منتظرته ببینتت تو لباس عروس بهش بگو چندتا خط رو تنمه





موضوع: عاشقانه، تنهایی، جدایی،
[ شنبه 1394/08/30 ] [ ساعت 15 و 27 دقیقه و 47 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]