تبلیغات
زندگی زیباست عشق افسانست - گفتم فقط دو سال باید صبر کنی

گفتم فقط دو سال باید صبر کنی

گفتم فقط 2 سال باید صبر کنی برم خدمت تا بعد با هم عقد کنیم

صدای برگهای خشک که له میشه زیر پام جلو میرم بدون اینکه خودم بخوام بی توجه به ادمای دورم به ادمایی که زول زدن به اشک تو چشام تو خودمم از همه چی بریدم قدم به قدم هرچی  دوییدم تو که جای خود داری حتی به ارزو های کودکیم هم نرسیدم موهای کوتاه لباسای خاکی هوا چه سرده تو کجایی و با کی میگذرم از کوچه خیابونایی که خاطراتشون از تو بیشترن اومدم بلاخره نمیایی استقبالم چیه نکنه یه چیزی بدهکارم 2 سال گذشت 2 سال به گوشی خاموش پیام فرستادم من باختم ببین من زمین خوردم دارم دیوونه میشم  دستاشو نگیر محکم منم برو بیا داشتم واسه خودم یه روزی فکرو خیال تو من و انداخته همچین روزی اون شبایی که با رفیقات دور همی بودی ما رو برجک تو کف مرخصی بودیم چون حساس بودم روت تعصب داشتم میخندی بهم میگی تیریپ قدیم بودی تو نمیدونی حس دلتنگی چیه همه امیدم بود به اخر هفته دیگه من میومدم اما تورو نمیدیدم اما باز هفته و هفته و هفته دیگه بخدا  جای سالم دیگه نموند رو بدنم شبا بغض تو گلو عکس تو بغلم بی خوابی و از یه طرف سردرده شدید فقط منتظر که بیاد حتی یه خبر جدید من برام نبود اینجوری تموم بشه منو به چی فروختی به مدل اهنش نگو قسمت بودش بهونت چی بود فلانی خدمت بودش گذشتم ازت تا نسوزی تو به پام جلو میرم بدون اینکه خودم بخوام میگذرم از کوچه خیابونایی که خاطراتشون از تو بیشترن





موضوع: عاشقانه،
[ پنجشنبه 1394/02/24 ] [ ساعت 20 و 39 دقیقه و 25 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]