تبلیغات
زندگی زیباست عشق افسانست - تومور

تومور

یه روز میای که دیگه خیلی دیره روی تخت اسم مهرابو نوشتن
بالای تخت وایمیستی و دستامو میگیری دره گوشم میگی کجا میری عشقم

دلت چجوری میومد تو هر جمعی بودی میگفتی فلانی به من نمیخوره
امروز جواب آزمایشو دیدم خبر داری تو سر عشقت توموره

نشد نشد که بشه خیلی وقتا خیلی چیزا خب نمیشه
بعضی وقتا آدما میشکنه دلاشون دقیقا شبیه سنگه تویه شیشه

گفته بودم بهت ولی کو گوشه شنوا ریه هامو خالی کردن آلوده شد هوا
خداحافظ آخرین امید زیر خاک خداحافظ رو همه دردای من دوا

برگرد به خونه برگرد به دلم مریض احوالم کم مونده برم
برگرد به رویا برگرد به خوابم چشامو میبندم تا ابد میخوابم

خداحافظ خونه خداحافظ عشقم خداحافظ موضوعه شب نوشتم
خداحافظ مامان خداحافظ بابا خداحافظ دردونه ی خدا

چی میگیری واسش چی میگیره واست بگذر ازم برو با خیاله راحت
چی میپوشی واسش چی میپوشه واست وعده ی ما بمونه روز قیامت

خنده هامو دوست داشت دیگه نمیخندم گریه هامو دوست داشت گریه نمیکنم
بغضامو دوست داشت بغض نمیکنم نفرین به عشقت نفرین به خودم

امشب شبه وداعه عشقه من خداحافظ نه دلت موندنی بود گفته بود فاله حافظ
حلقمم دستت بمونه واسه یادگاری درد با گریه تیغو رویه رگات بذاری

نترس خاطراتمونو با خودم آوردم دیگه هیچی تو رو مثله من عذاب نمیده
دیگه هیچکی مثه من واسه تو غیرتی نمیشه این دله پاره پاره چه روزایی کشیده

دیگه نیستم که بهت خیانت بکنم دیگه نیستم که واست لالایی بخونم
دیگه نیستم که واست غیرتی بشمو دیگه نیستم بهت بگم دردونه ی خودم

دیگه نیستم موهاتو شونه بکشمو دیگه نیستم که سرت دعوا بکنما
دلم اینقدر صافه که اصلا کینه نمیگیره چقدر ضربه خوردی مهراب مادرت بمیره

دیگه عصبی نمیشم غیرتی نمیشم خاطراته خوبمونو دود نمیکنم
دیگه جایی یه وقت دعوا بشه سرت رد نمیدم صورتشو کبود نمیکنم

دیگه هیچ وقت یه جا عکساتو ببینم از سر بغض گریه نمیکنم
دیگه حتی برسه خبری ام ازت زیر لب نمیگم لعنت به خودم

دیگه سردرد میگیرم قرص نمیخورم دیگه واست اون آدمه سابق نمیشم
دیگه هر کسی از گند کاریات بگه سرمو میندازم پایین میمالم به ریشم

خداحافظیات ماله من سلامت ماله اون عشق ۲ آتیشتو مرامت ماله اون
دلتنگی واسه من سردرد واسه من چرا پرده های فاتو وا کردی جلو اون

گریه هامو ندید بلند بلند خندید یه عمر نگاهش کردم چشمامو دید ترسید
لقمه ی شغالی چشم آهوی من خداحافظ باعثه درد زانوی من

اون واسه ی تو میخوند شعرشو من نوشتم پشتم حرف در نیارن رومان نوشتم
اینقدر ناعلاج بود دردم مادرمم فهمید دکتر بنده خدا تومورو دید ترسید

یه بودن یه نبودن یه خوندن یه نخوندن میگن آفتاب رفت وقتی مهتاب طلوع کرد
دادا شبهت گفته بودم که هواشو داشته باش بیات از عقب تکمیل بود از جلو فرو کرد

یه جوری ازت ضربه خوردم که چند ساله و چند ماه هیچی نخوردم فقط حرص میخوردم
دیگه تیغارو گم کردم خوب میدونم با پنبه سر میبری با پنبه رگامو میبرم

 





موضوع: تنهایی، عشق ، دلتنگی، عاشقانه، جدایی،
[ جمعه 1396/03/19 ] [ ساعت 02 و 11 دقیقه و 23 ثانیه ] [ پرهام محدثی ]